نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عرق‌آلوده جمالی ز نظر می‌گذرد

کزحیا چون عرقم آب ز سر می‌گذرد

کیست از شوخی رنگ تو نبازد طاقت

آب یاقوت هم اینجا ز جگر می‌گذرد

خط مسطر نشود مانع جولان قلم

تیغ را جاده‌کند هرکه ز سر می‌گذرد

موج ما بی‌نم ازین بحر پر آشوب گذشت

همچو نظاره که از دیدهٔ تر می‌گذرد

نیست درگلشن اسباب جهان رنگ ثبات

همه از دیدهٔ ما همچو نظر می‌گذرد

منزلی نیست که صحرا نشد از وحشت ما

غنچه در گل خزد آنجا که سحر می‌گذرد

شوخی رشتهٔ نومیدی ما بس که رساست

ناله تا بال گشاید ز اثر می‌گذرد

چون نفس خانه‌پرستیم و نداریم آرام

عمر آسودگی ما به سفر می‌گذرد

در مقامی که قناعت بلد استغناست

کاروان چون تپش از موج گهر می‌گذرد

به هوس ترک حلاوت ننمایی بیدل

نیست بی‌ناله اگر نی ز شکر می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر از گذر زمان و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات سخن می‌گوید. او به حجم زیبایی و ویرانی، و همچنین به fleeting moments اشاره می‌کند که مانند عرقی از بدن می‌گذرند. عشق، حیا و دوستی همچون آب از سر می‌گذرد و زیبایی‌های جهان به سرعت فوت می‌شوند. شاعر به نااستواری و بی‌ثباتی زندگی پرداخته و حسرت و اندوهی را که در دل دارد، تجسم می‌کند. او در نهایت به این نکته می‌رسد که زندگی و عمر ما در حال گذر است و هیچ چیز دائمی نیست.