نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد

شبنمی نیست که ‌بی‌دیدهٔ تر می‌گذرد

از نفس چند پی قافلهٔ دل‌گیریم

سنگ عمریست‌که بردوش شرر می‌گذرد

دام دل نیست به جز دیده ‌که مینای شراب

از سر جام به صد خون جگر می‌گذرد

رغبت جاه چه و نفرت اسباب‌ کدام

زین هوسها بگذر یا مگذر می‌گذرد

انجمن در قدمی‌، هرزه به هر سو مخرام

هرکجا پا فشرد شمع ز سر می‌گذرد

عشق شد منفعل از طینت بیحاصل ما

برق از این مزرعهٔ سوخته‌تر می‌گذرد

خودنمایی چقدر زحمت دل خواهد داد

آخر این جلوه‌ات از آینه درمی‌گذرد

همچو تصویر به آغوش ادب ساخته‌ایم

عمر پرواز ضعیفان ته پر می‌گذرد

بیدل ما به وداع تو چرا خون نشود

عرق از روی تو با دیدهٔ تر می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات ناشی از پشیمانی، ناامیدی و گذران زندگی می‌پردازد. شاعر به بیان خوبی‌های گذرا و زودگذر زندگی اشاره می‌کند و از دردهای قلبی و ناتوانی‌های خود می‌نالد. او با تصاویری از عشق، بدبختی و زوال، به نوعی متناقض‌گویی درباره آرزوها و واقعیت‌های زندگی می‌پردازد. در نهایت، شاعر در حسرت وداع با عشق خود است و احساساتی عمیق و غمگین را به تصویر می‌کشد.