نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار می‌رود و گل ز باغ می‌گذرد

پیاله ‌گیر که فصل دماغ می‌گذرد

نوای بلبل و آواز خندهٔ ‌گلها

به دوش عبرت بانگ‌کلاغ می‌گذرد

کدورتی‌که ز اسباب چیده‌ای بر دل

سیاهیی است‌که آخر ز داغ می‌گذرد

به جستجوی چه مطلب شکسته‌ای دامن

غبار خود بهم آور سراغ می‌گذرد

کسی به جان‌کنی بی‌اثر چه چاره‌ کند

فراغها به تلاش فراغ می‌گذرد

فریب جلوهٔ طاووس زین چمن نخوری

غبار قافله سالار داغ می‌گذرد

مخالفت هم ازین دوستان غنیمت‌ گیر

دو روزه صحبت طوطی و زاغ می‌گذرد

شرر به صفحه زن و فرصت طرب درپاب

شب سحر نفست بی‌چراغ می‌گذرد

زقید لفظ برآ معنی مجرد باش

می است نشئه دمی‌ کز ایاغ می‌گذرد

مگو پیام قناعت به منعمان بیدل

غریق حرص ز پل بی‌دماغ می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گذر زمان و ناپایداری زندگی اشاره می‌کند. بهار و زیبایی گل‌ها به سرعت می‌گذرد و انسان باید از لحظات خوش بهره‌برداری کند. صداها و شادی‌های طبیعت به یادآورنده زودگذر بودن زندگی هستند و کدورت‌ها و غم‌ها نیز به زودی از بین می‌روند. شاعر توصیه می‌کند که در جستجوی شادابی و لذت زندگی باشیم و فریب ظواهر را نخوریم. همچنین، او به اهمیت دوستی و ارتباطات اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که فرصت‌های خوب زندگی نیز به سرعت سپری می‌شوند. در نهایت، او به یکی از دشواری‌های زندگی، یعنی حرص و طمع، اشاره کرده و می‌گوید که این احساس نیز مانند دیگر زوائد در زندگی زودگذر است.