غزل شمارهٔ ۱۰۸۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اول دل ستمزده قطع امید کرد
آخرشکست چینی من مو سفید کرد
میلرزد از نفس دم تقریر احتیاج
دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد
بخت سیاه اگر بلد اعتبارهاست
خود را به هیچ آینه نتوان سفید کرد
تدبیر زهد مایهٔ تشویش کس مباد
صابون خشک جامهٔ ما را پلید کرد
تا اشک ربط سبحهٔ انفاس نگسلد
پیری مرا به حلقهٔ قامت مرید کرد
چون نال خامه تا دمد از مغز استخوان
فکرم در آفتاب قیامت قدید کرد
از قبض و بسط حیرت آیینهام مپرس
قفلی زدم به خانه که ناز کلید کرد
دارد رسایی مژه ی خون بهگردنش
برگشتنیکه آنسوی حشرم شهیدکرد
بیدل تو هم به ذوق خطش سینه چاک زن
کاین شام نادمیده مرا صبح عید کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره ناامیدی و استیصال فردی است که به مرور زمان، با مشکلات و دردهای زندگی روبرو شده و به عواقب ناگواری فکر میکند. او از زخمهای عاطفیاش صحبت میکند و به بلایایی که بر سرش آمده، اشاره میکند. بخت بد و فقدان خوشبینی در زندگیاش رنجی دوچندان برایش ایجاد کرده است. در این مسیر، او به دیانت و زهد اعتماد ندارد و احساس میکند که سفر زندگیاش به بنبست رسیده است. احساس پیری و ناامیدی او را به تفکر عمیق درباره عواقب اعمال و وجودش وا میدارد. در انتها، به عشق و زیباییهای زندگی نیز اشاره میشود که با وجود همه مشکلات، برخی لحظات شاداب و نورانی را به چشم میآورد.