غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق مطربزادهای بر ساز و تقوا زور کرد
دانهٔ تسبیح را زاهد خر طنبور کرد
با همه واماندگی روزی دو آزادی خوشست
خانه را نتوان به اندوه تعلقگورکرد
زین گلستان صد سحر جوشید و صد شبنم دمید
عبرتم سیر چکیدنهای یک ناسورکرد
بگذر از بیصرفه گوییها که ساز انبساط
گوشمالی خورد هرگه ناله بیدستورکرد
موسی ما شعلهها در پردهٔ نیرنگ داشت
حسرتی از دل برون آورد و برق طورکرد
با چنین فرصت نبود امکان مژه برداشتن
وعدهٔ دیدار خلقی را امل مزدورکرد
شهرت اقبال عجز از چتر شاهی برتر است
موی چینی سایه آخر بر سر فغفور کرد
شور اسرارم جنون انگیخت از موی سفید
شوخی این پنبهام هنگامهٔ منصورکرد
نی ز طاعت بهرهای بردم نه ذوقی ازگناه
در همه کارم حضور نیستی معذور کرد
دخل آگاهی به یک سو نه که تحقیق غیور
چشم خلقی را به انگشت شهادت کور کرد
بیدل از عزلت کلامم رتبهٔ معنی گرفت
خُمنشینی بادهام را اینقدر پُر زور کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسایل عرفانی و احساسی پرداخته و به تضادهای زندگی انسانی اشاره میکند. شاعر به عشق و روحانیت، تقوا و عملگرایی اشاره میکند و با نمادهای مختلفی به توصیف احساسات عمیق و حالتهای روحی خود میپردازد. او تأکید میکند که نمیتوان با اندوه زندگی را گذراند و باید از لحظات زندگی بهرهبرد. همچنین نویسنده به قدرت کلمات و تاثیر آنها بر روح انسان اشاره دارد و میگوید هرچند معنای عمیقتری از زندگی یافت، نباید از جمال عادی زندگی غافل شد. در نهایت، شاعر به بدبختی و عزلت خود میپردازد و تأکید میکند که وجودش در زندگی معانی خاصی دارد.