نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گرد مرا تحیّر، صبح جنون سبق ‌کرد

دستی نداشت طاقت‌، جیبم چنین‌ که شق‌ کرد

دل تشنهٔ جنونهاست از وهم و ظن مپرسید

زین دست مشق بسیار مجنون بر این ورق ‌کرد

پیداست شغل زاهد، وقت دگر چه باشد

سرها به یکدگرکوفت هرگه‌که یاد حق‌کرد

دل با کمال تحقیق از شبهه‌ام نپرداخت

آیینه ساخت امّا پرداز بی‌نسق کرد

زبن باغ تا دمیدم جز خون دل نچیدم

گلگون قبای نازی صبح مرا شفق‌کرد

از انفعالم آخر شستند دست قاتل

خونم روان نگردید رنگ حنا عرق‌کرد

مهمان این بساطیم اما چه سود بیدل

دیدار نعمتی بود آیینه در طبق کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربیات عاطفی و روحی شاعر می‌پردازد. شاعر از تحیر و جنون صبح سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که دلش از عشق و جنون تشنه است. او به زاهدان اشاره می‌کند که به یاد حق سرها را به هم می‌کوبند و خودش با شک و شبهه دست و پنجه نرم می‌کند. شاعر در زندگی خود از باغ عشق جز درد و خون دیده و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حضور در این دنیا مهمان است و دیدار حقایق را مانند ناز شفق در آینه می‌بیند. در کل، شعر احساسی عمیق و دلی پر از تردید و جستجوی حقیقت را به تصویر می‌کشد.