غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عجز طاقت به گرفتاری غم شادم کرد
یاس بیبال و پری از قفس آزادم کرد
کو خم دام تعلق چه کمند اسباب
اینقدرها به قفس خاطر صیادم کرد
عافیت مزد فراموشی حالم شمرید
درد عشقم به تکلف نتوان یادمکرد
نوحهای دارم و جان میکنم از قامت خم
آه ازین تیشه که هم پیشهٔ فرهادم کرد
غافل از زشتی اعمال دمیدم هیهات
عشق پیش از نگه منفعل ایجادم کرد
سعی بیهوده ندانم به کجایم میبرد
نفس سوخته شد سرمه که فریادم کرد
گفتم انشا کنم از عالم مطلب سبقی
شرم اظهار زبان عرق ارشادم کرد
چون خط جاده ز بس منتخب تسلیمم
هرکه آمد به سر از نقش قدم صادمکرد
گره ضبط نفس نسخهٔ گوهر دارد
وضع خاموش به علم ادب استادم کرد
نفی هنگامهٔ هستی چه تنزه که نداشت
شیشه بر سنگ زدن رشک پریزادم کرد
نقص هم بیاثری نیست ز تقلید کمال
فقر ما را اگر الله نکرد آدمکرد
محو کیفیت نیرنگ وفایم بیدل
آنکه میخواست فراموش کند یادم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساساتی چون غم و عشق صحبت میکند و به حس آزادی و گرفتاریهای ناشی از تعلقات اشاره دارد. او با استفاده از استعارههایی چون "یاس بی بال و پر" و "قفس" به تجربه رنج و عذاب عشق میپردازد. شاعر میگوید که با وجود عذاب درد عشق، نمیتواند آن را فراموش کند و از یاد ببرد. او همچنین به تضاد میان سکوت و دانش اشاره دارد و بر اهمیت صبر و تحمل در مواجهه با نارساییها تأکید میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد عشق و تجربههایش دور کند و حتی تلاش برای فراموش کردن نیز تنها او را به یاد آن عشق میاندازد.