نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

طبع سرکش خاک‌گشت و چشم شرمی وانکرد

شمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد

عمرها شد آمد و رفت نفس جان می‌کند

ما و من بیرون در فرسود و در دل جا نکرد

زندگی بیع و شرای ما و من بی‌سود یافت

کس چه سازد آرمیدن با نفس سودا نکرد

سرکشی گر بر دماغت زد شکست آماده باش

خاک از شغل عمارت عافیت برپا نکرد

سعی فطرت دور گرد معنی تحقیق ماند

غیرت او داشت افسونی‌که ما را ما نکرد

هرکجا رفتم نرفتم نیم‌گام از خود برون

صد قیامت رفت وامروز مرا فردا نکرد

با خیالت غربتم صد ناز دارد بر وطن

جان فدای بی کسی هاکز توام تنها نکرد

دامن خود گیر و از تشویش دهر ‌آزاد باش

قطره را تا جمع شد دل یادی از دریا نکرد

فرع را از اصل خویش آگاه باید زیستن

شیشه را سامان مستی غافل از خارا نکرد

انقلاب ساز وحدت‌کثرت موهوم نیست

ربط بی‌اجزاییی ما را خیال اجزا نکرد

جود مطلق درکمین سایل‌ست اما چه سود

شرم تکلیف اجابت دست ما بالا نکرد

نام عنقا نقشبند پردهٔ ادراک نیست

هیچکس زین بزم فهم آن پری پیدا نکرد

بیدل از نقش قدم باید عیار ماگرفت

ناتوانی سایه را هم زیردست ما نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به تبیین موضوعاتی چون سرکشی نفس، زندگی و تلاش‌های انسانی می‌پردازد. شاعر از چالش‌های وجودی و تنگناهای زندگی سخن می‌گوید و به موضوعاتی نظیر عدم توانایی در رهایی از جنبه‌های مادی و دنیوی می‌پردازد. او بیان می‌کند که تلاش‌ها و سعی فطری‌اش در تحقیق و آگاهی درباره ذات خود، گاهی بی‌نتیجه مانده است. همچنین به تنهایی و غمش در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که حتی در میان جمع نیز حس تنهایی را تجربه می‌کند. در نهایت، بر اهمیت درک واقعیت و رهایی از عوالم غیر واقعی تأکید می‌کند و به بررسی مفاهیم عمق‌دار بودن و درک ماهیت وجودی می‌پردازد.