غزل شمارهٔ ۱۱۰۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دورگردون تا دماغ جام عیشم تازهکرد
پیکرم چون ماه یکسر طعمهٔ خمیازه کرد
گو دو روزم نسخهٔ فطرت پریشانیکشد
چشم بستن خواهد اجزای هوس شیرازهکرد
رونق شام و سحر پر انفعال آماده است
چهرهٔ زنگی به خون زین بیش نتوان غازه کرد
شهرت صبح از غبار رفته بر باد است و بس
سرمهگردیدن جهانی را بلند آوازهکرد
کس سر مویی برون زین خانه نتوانست رفت
وقف هر دیوار اگر چون شانه صد دروازهکرد
خاکگردیدن یقینم شدعرقکردم ز شرم
این تیمم نشئهٔ عبرت وضوبم تازهکرد
بیدل اینجا ذره تا خورشید لبریز غناست
ساغر ما را فضولی غافل از اندازه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از شادی و غم در زندگی میپردازد. شاعر به زیبایی طبیعی و معنوی اشاره میکند و از تغییرات روحی خود در مواجهه با زندگی مینویسد. با تشبیه بدن به ماه و سراغاز لحظات بیخودی و سرخوشی، او از تضاد بین زندگی روزمره و احساسات عمیق انسانی سخن میگوید. همچنین به محدودیتها و احساسات واقعی خود پرداخته و به جستجوی معنا در لحظات عیش و غم اشاره دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت آگاهی و عبرت گرفتن از تجربیات تأکید میکند و به رندی و آزادی در زندگی نظری میاندازد.