نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناتوانی در تلاش حرص بهتانم نکرد

قدردانیهای طاقت آنچه نتوانم نکرد

شمع خامش وارهید از اشک و آه و سوختن

بی‌زبان بودن چه مشکلهاکه آسانم نکرد

تا مبادا خون خورد تمثالی از پیدایی‌ام

نیستی در خانهٔ آیینه مهمانم نکرد

زین‌چمن عمری‌ست پنهان‌می‌روم چون‌بوی‌گل

شرم هستی در لباس رنگ عریانم نکرد

درگهر هم موج من زحمت‌کش غلتیدنی‌ست

سودن دست آبله بست و پشیمانم نکرد

جان فدای‌طفل خوش‌خویی‌که پرواییش نیست

عمرها گرد سرم‌ گرداند و قربانم نکرد

انفعالم آب کرد اما همان آواره‌ام

گل شدن شیرازهٔ خاک پریشانم نکرد

وقت هر مژگان‌گشودن یک جهان دیدار بود

آه از این چشمی ‌که واگردید و حیرانم نکرد

دیده گر بی‌اشک گردید از حیا امیدهاست

جبهه آسان می‌کندکاری‌که مژگانم نکرد

زین‌ نُه‌ آتشخانه بیدل هرچه‌ برهم چید حرص

یأس جز تکلیف پشت دست و دندانم نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوعاتی چون ناامیدی، ناتوانی و تنهایی می‌پردازد. او احساس می‌کند که تلاش‌ها و احساساتش بی‌ثمر بوده و موفقیت یا قدردانی‌ای در کار نبوده است. ناتوانی و بی‌زبانی او مشکلات فراوانی را به همراه داشته و در عین حال، وجودش را پنهان کرده است. شاعر در زبان شعر احساس می‌کند که حتی در لحظات زیبای زندگی، همچنان در عذاب و گیجی باقی‌مانده است. او از عشق و فدای خویش برای دیگران سخن می‌گوید، ولی با این حال، خود را در جستجوی امید و آرامش می‌بیند. این شعر شعور عمیقی نسبت به دردهای انسانی و جستجوی معنا در زندگی دارد.