نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

غم‌، طر‌ب جوش‌کرده است مرا

داغ‌، گل‌پوش کرده است مرا

زعفران زار رفتن رنگم

خنده بیهوش‌کرده است مرا

حسرت لعل یار میکده‌ای‌ست

که قدح نوش‌کرده است مرا

آنکه‌خود را به برنمی‌گیرد

صید آغوش‌کرده است مرا

یک نفس بار زندگی چوحباب

آبله دوش‌کرده است مرا

ناتوانم چنانکه پیکر خم

حلقه درگوش‌کرده است مرا

ازکه نالد سپند سوخته‌م

ناله خاموش کرده است مرا

بخت ناساز دور از آن بر و دوش

بی‌بر و دوش کرده است مرا

بیدل ازیاد خویش هم رفتم

که فراموش‌کرده است مرا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسی تیره و غمگین است. شاعر از اندوهی عمیق و داغی که بر دل دارد سخن می‌گوید. او به رنگ زعفران اشاره می‌کند که گویای حال بد اوست و نشان می‌دهد که خنده نیز نتوانسته است او را شاد کند. حسرتی به یار می‌خورد که گویی در میکده خوشی را نوشیده و او را تنها گذاشته است. شاعر احساس ناتوانی و ضعفی دارد که به پیکری خمیده شبیه است و به حالتی از بی‌صدایی اشاره می‌کند که ناشی از سوختن دلش است. بخت بد هم او را تنها کرده و او از یاد خود نیز دور مانده و در نهایت اشاره به از دست دادن خویشتن دارد. تمامی این مضامین احساساتی عمیق و تلخ از جدایی و اندوه را به تصویر می‌کشند.