نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر شوق پی مطلب نایاب نگیرد

سرمشق رم از عالم اسباب نگیرد

با تشنه ‌لبی ساز و مخور آبی از این بحر

تا حلق تو را تنگ چو گرداب نگیرد

آن دل ‌که تپیدن فکند قرعهٔ وصلش

حیف است‌ که آیینه به سیماب نگیرد

محتاج کریمان نشود مفلس قانع

سرچشمهٔ آیینه زبحرآب نگیرد

صیّاد اسیران محبّت خم ابروست

کس ماهی این بحر به قلاب نگیرد

از نور هدایت نبرد بهره سیه‌بخت

چون سایه‌ که رنگ از گل مهتاب نگیرد

دل مست جنون است بگویید خرد را

امروز سراغ من بیتاب نگیرد

از بس به مراد دو جهان دست فشاندم

گر زلف شوم دامن من تاب نگیرد

منظور حیا ضبط نگاهیست و گر نه

سر پنجهٔ مژگان بتان خواب نگیرد

در حلقهٔ خامش ‌نفسان در دل باش

تا هیچکست نکته در این باب نگیرد

هنیاد تو تا چند شود سدّ ره عمر

بیدل‌ کف خاکی ره سیلاب نگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه می‌پردازد و به مسائلی مانند اشتیاق، وصال، و دل‌باختگی اشاره دارد. شاعر از فراق و دوری می‌گوید و به سرنوشت نیکوکاران و عاشقان اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که افرادی که به دنبال حقیقت و عشق واقعی هستند، باید از موانع و وابستگی‌های دنیوی فرار کنند. در نهایت، شعر به پیچیدگی‌های عشق و نقش آن در زندگی انسان‌ها اشاره دارد و می‌گوید که عشق واقعی به آسانی دست‌نیافتنی است.