غزل شمارهٔ ۱۱۱۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به محفلیکه فضولی قدح به دست نگیرد
خمار اگر عسس آید برون که مست نگیرد
بساز با دل خرسندی از جهان تعین
که چون کلاهش اگر بشکنی شکست نگیرد
به رنگی آینه پردازده که تا به قیامت
جریدهات چو عدم نقش هرچه هست نگیرد
گشاد دستو دل است انجمنطرازی مشرب
کس این قدح بهکف آستینپرست نگیرد
دگر امید چه دارد به صیدگاه تخیل
کسی که ماهی بحر گمان به شست نگیرد
کجاست جز سر تسلیم ما به راه محبت
فتادهای که کسش جز غبار دست نگیرد
به صیدگاه طلب مگسل از رسایی همت
که غیر عقدهٔ دل رشته چون گسست نگیرد
ندید قطره ز قعر محیط غیر فسردن
چه ممکن استکه دل در جهان پست نگیرد
سیه مکن ورق امتحان آینه بیدل
که مشق خامهٔ سعی نفس نشست نگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی از جمله علاقه به غفلت و خوشی در زندگی، اهمیت عدم وابستگی به مادیات و تجملات، و ناپایداری جهان اشاره دارد. شاعر به عدم ثبات و فانی بودن دنیا تأکید میکند و میگوید که دل باید از آرزوهای بیهوده رها شود. همچنین، به تجارب شخصی و معنوی در زندگی اشاره دارد که نباید تحت تأثیر ظواهر و نتایج ناپایدار قرار گیرد. نهایتاً، شاعر هشدار میدهد که وزن و ارزش واقعی باید دروننگری و تلاش برای بهبود خود و شناخت حقیقت باشد، نه در پی دستاوردهای مادی و گذرا.