غزل شمارهٔ ۱۱۲۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غنا مفت هوسگر نام آسودن نمیگیرد
غبار دامنافشان سحر دامن نمیگیرد
فسردن خوشترست از منت شوراندن آتش
حنا بوسدکف دستیکه دست من نمیگیرد
دلی دارم ادب پروردهٔ ناموس یکتایی
که از شرم محبت خرده بر دشمن نمیگیرد
ز تشویش علایق رستهگیر آزادطبعان را
عنان آب، دام سعی پرویزن نمیگیرد
ره فهم تجرد، فطرت باریک میخواهد
کسی جز رشته آب از چشمهٔ سوزن نمیگیرد
حضور عافیتگر مقصد سعی طلب باشد
چرا همّت، ره از پا درافتادن نمیگیرد
ضعیفی در چه خاک افکنده باشد دام من یارب
که صیٌاد از حیا، عمریست نام من نمیگیرد
تواضعکیش همّت را چه امکان است رعنایی
خم دوش فلک، بار سر و گردن نمیگیرد
دم پیری ز فیض گریه خلقی میرود غافل
در این مهتاب شیری هست و کس روغن نمیگیرد
قماشی از حیا دارد قبای نازکاندامی
که بوی یوسف ازشوخی به پیراهن نمیگیرد
اگر شمع رخش صد انجمن روشن کند بیدل
تحیر آتشی دارد که جز در من نمیگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر از بیدل دهلوی است که در آن به موضوعاتی چون عشق، تواضع، و جستجوی حقیقت پرداخته شده است. شاعر به وضوح میگوید که غنای مادی نمیتواند انسان را از دلآرامی و آسایش واقعی دور کند و دلبستگیهای مادی تنها غبار بر دامان زندگی میافزایند. او به زیبایی توضیح میدهد که آرامش واقعی از دل محبت و ادب سرچشمه میگیرد و انسان باید از وابستگیها رها شود تا به درک عمیقتری از زندگی و عشق دست یابد. شاعر به پیری و تاثیر آن بر زندگی نیز اشاره کرده و بیان میکند که در این مسیر، تواضع و حیا نقش مهمی دارند. او با بیان نمادین، پیوسته بر این نکته تاکید دارد که حقیقت و معنای واقعی زندگی تنها از طریق عشق و خودشناسی به دست میآید.