غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو دندان ریخت نعمت حرص را مأیوس میسازد
صدف را بیگهرگشتنکف افسوس میسازد
تعلقهای هستی با دلت چندان نمیپاید
نفس را یک دو دم این آینه محبوس میسازد
چه سازد خلق عاجز تا نسازد با گرفتاری
قفس را بیپریها عالم مانوس میسازد
فلک بر شش جهت واکرده است آغوش رسوایی
خیال بیخبر با پرده ناموس میسازد
به گمنامی قناعت کن که جاف بیحیا طینت
به سرها چرم گاوی میکشد تا کوس میسازد
تو خواهی شور عالم گیر و خواهی غلغل محشر
فلک زین رنگ چندین نغمهها محسوس می سازد
نفس زیر عرق میپرورد شرم حباب اینجا
به پاس آبرو هر شمع با فانوس میسازد
خموشی ختمگفتوگوست لب بربند و فارغ شو
همین یک نقطه کار درس صد قاموس میسازد
چهسحر است اینکه افسونکاریمشاطهٔ حیرت
به دستت میدهد آیینه و طاووس میسازد
به یاد آستانت گر همه چین بر جبین بندم
ادب لب میکند ایجاد و وقف بوس می سازد
فغان بیوجد نازی نیست کز دل برکشد بیدل
برهمنزادهای در دیر ما ناقوس میسازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی میپردازد. او میگوید که حرص و طمع باعث نومیدی انسان میشود و اشاره میکند که تعلقات دنیوی دوام نمیآورند. در مقابل مشکلات و گرفتاریها، انسان عاجز است و دچار محدودیتها و قفسهای خودساخته میشود. همچنین، او به رسواییهای دنیا و غفلت انسانها از واقعیتها اشاره میکند و بر اهمیت قناعت و حفظ آبرو تأکید میورزد. شاعر به سکوت و ذهنآگاهی هم اشاره میکند و میفرماید که سکوت و بینیازی از گفتوگوها میتواند منجر به درک عمیقتری از دقیقههای زندگی شود. در نهایت، او به زیبایی و شکوه آثار هنری و ادب و همچنین تأثیر آنها در زندگی انسانها اشاره میکند.