غزل شمارهٔ ۱۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کیستکز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
شعله جاروبیکند تا پاک بردارد مرا
شمع خاموشی به داغ سرنگونی رفتهام
تاکجا آن شعلهٔ بیباک بردارد مرا
ننگ دارد خاک هم از طینت بیحاصلم
خون نخجیرم، چسان فتراک بردارد مرا
هستیامعهدی بهنقش سجدهٔ او بستهست
خاک خواهم شد اگر از خاک بردارد مرا
صد فلک ریزد غبار دامن افشاندهام
یک شررگر شعلهٔ ادراک بردارد مرا
صبح بیسرمایهای احرام از خود رفتنم
کوگریبان تا به دوش چاک بردارد مرا
بار اسبابگرانجانیست سر تا پای من
کیست غیر از خاطر غمناک بردارد مرا
پیکرمگردد غبار یأس و برخیزد ز خاک
بهکه دست منت افلاک بردارد مرا
نشئهای از درد مخموری به خاک افتادهام
شوق میخواهم به دست تاک بردارد مرا
گرد من بیدل هوای عرصهگاه نیستیست
از تپیدن هرکهگردد خاک بردارد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساس ناامیدی و سرگشتگی شاعر میپردازد. شاعر از وضعیتی سخن میگوید که در آن خود را بیارزش و مثل خاشاک میبیند، و به دنبال کسی است که او را از این ناامیدی نجات دهد. او به شعلهای اشاره میکند که میتواند او را پاک کند و از سرنگونی بیرون بکشد. همچنین به ننگ طینت بیحاصلش و غبار نشستن بر جسمش اشاره دارد. شاعر به وجود فشارهای روحی و سنگینی بار زندگی اشاره میکند و در نهایت، به جستجوی شوق و انگیزه در زندگی و آرزوی رهایی از این همه درد و یأس میپردازد. در مجموع، این شعر عمیقاً نمایانگر جستجوی خود برای معنای زندگی و رهایی از سختیهاست.