نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی ‌که قضا سر خط آفاق رقم زد

گفتم به ‌جبینم چه‌نوشتندقلم‌زد

غافل مشوید از نفس نعل درآتش

سرتا قدم شمع درین بزم قدم زد

چون مو به نظر سخت نگون‌سار دمیدیم

فواره این باغ به غربال علم زد

ساز طرب محفل اقبال شکست است

جامی‌که شنیدی تو قلک بر سر جم زد

زین خیره نگاهی ‌که شهان راست به درویش

پیداست که بر چشم یقین گرد حشم زد

واعظ به تکلف ندهی زحمت مستان

از باده نخواهد لب ساغر به قسم زد

صد شکر که چون صبح نکردیم فضولی

با ما نفسی بود که بر آینه کم زد

خواب عجبی داشت جهان لیک چه حاصل

دل‌ کرد جنونی‌ که نفس تا به عدم زد

فریاد که یک سجده به دل راه نبردیم

کوری همه را سر به در دیر و حرم زد

اقبال عرق کرد ز سامان حبابم

تا کوس به شهرت زند از شرم به نم زد

یارب دم پیری به چه راحت مژه بندم

بی‌ سایه شد آن ‌گوشهٔ دیوار که خم زد

بیدل سپر افکند چو مژگان ز ندامت

دستی ‌که ز دامان تو می‌ خواست بهم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیمی مانند قضا و قدر، عشق و عرفان، و معنای زندگی می‌پردازد. شاعر در ابتدای شعر به تأمل در تقدیر و سرنوشت خود اشاره می‌کند و از تلاش برای فهم آن می‌گوید. او به زوایای مختلف عشق و جنون می‌نگرد و از حال «مستان» و لذت‌های معنوی سخن به میان می‌آورد. در طول شعر، به تضاد میان دنیای مادی و معنوی اشاره می‌شود و در نهایت، شاعر به درک عمیق‌تری از خود و جهان پیرامونش می‌رسد. او از گذر عمر و پیری نیز به نرمی یاد می‌کند و تأکید می‌کند که همه‌ی این جستجوها و تجربیات به درک عشق و وجود الهی منتهی می‌شود.