غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد
مگر مشتی عرق از من بهجای گرد برخیزد
مگو سهلاست عاشق را به نومیدی علمگشتن
چها زپا نشیند تا یک آه سرد برخیزد
بهمقصد برد شور یکجرس صد کاروان محمل
مباش از ناله غافل گر همه بی درد بر خیزد
خیال آوارهٔ دشت هوای اوست اجزایم
مبادا حسرتی زین خاک بادآورد برخیزد
در آن وادی که دامان تصرف بشکند رنگم
چو اوراق خزان نقش قدم هم زرد برخیزد
ازین دام تعلق بسکه دشوار است وارستن
تحیر نقش بندد گر نگاهی فرد برخیزد
اگر این است نیرنگ اثر زخم محبت را
نفس از سینه چون صبحم قفسپرورد برخیزد
بقدر اعتبار آیینه دارد جوهر هرکس
ز جرات گیر اگر مو بر تن نامرد برخیزد
ز املاک هوس، دل نام کلفت مزرعی دارم
چو زخم آنجا همهگر خندهکارم درد برخیزد
ز سامان جنون جوش سحر خواهم زدن بیدل
گریبان میدرم چندان که از من گرد برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس ضعف و ناتوانی خود صحبت میکند و به جستجوی چیزی فراتر از خاک و جسم میپردازد. او به درد و ناکامی عاشقانه اشاره میکند و میگوید که نمیتوان به سادگی از ناامیدی عبور کرد. همچنین به این نکته اشاره دارد که در هنگام مصیبت، انسان باید از ناله خود غافل نشود و اهمیت ابراز احساسات را یادآوری میکند. شاعر در ادامه، از حسرت و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید و به دشواری در رهایی از بند تعلقات اشاره دارد. او به زخمهای محبت و اثرات آن بر روح انسان اشاره میکند و در نهایت، تمایلش به بیداری و جستجوی حقیقت را عنوان میکند، در حالی که از درد و احساسات عمیق خود سخن میگوید.