غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل مپرسید چرا سوخته یا میسوزد
هرچه شد باب وفا سوخته یا میسوزد
برق آن جلوهگراین استکه من میبینم
خانهٔ آینهها سوخته یا میسوزد
سوز عشق و دل افسرده زاهد هیهات
از شرر سنگ کجا سوخته یا میسوزد
اثر از نالهٔ ارباب هوس بیزار است
برق تصویر که را سوخته یا میسوزد
غره صبر مباشید کزین لالهرخان
هرکه گردید جدا سوخته یا میسوزد
برق سودای تو در پرده اندیشهٔ ما
کس چه داند که چها سوخته یا میسوزد
رشحهٔ فیض قناعت بطلب کاتش حرص
خرمن عمر ترا سوخته یا میسوزد
ساز هستی که حریفان نفسش میخوانند
تا شود گرم نوا سوخته یا میسوزد
ای شرر ترک هوس گیر که تا دم زدهای
نفس هرزه درا سوخته یا میسوزد
کیست پرسد ز نمکدان لب او بیدل
کز چه زخم دل ما سوخته یا میسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عشق میپردازد و احساس سوختگی ناشی از آن را توصیف میکند. شاعر به دنبال دلیلی برای این سوختگی نیست، بلکه بیان میکند که هرچه در این عالم وابسته به وفا و عشق است، در آتش سوزانیده شده یا در حال سوختن است. او به صفای عشق زاهد اشاره میکند و از نالههایی که از دلهای بیدرد آمده است، صحبت میکند. همچنین اشاره میکند که صبر کردن در این عشق کاذب است و هر که از آن جدا شود، در آتش عشق میسوزد. در پایان، شاعر به نیاز به قناعت و دوری از حرص و هوس پرداخته و از زخم دل خود شکایت میکند. در مجموع، شعر به عمق رنج و سوختگی عشق و زندگی اشاره دارد.