غزل شمارهٔ ۱۱۳۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام میخیزد
که دل تا وصل میگوید ز لب پیغام میخیزد
خیال چشم او داری طمع بگسل ز هشیاری
که اینجا صد جنون از روغن بادام میخیزد
چسان بیتابی عاشق نگیرد دامن حیرت
که از طرز خرامش گردش ایام میخیزد
ز جوش خون دل بر حلقهٔ آن زلف میلرزم
که توفان شفق آخر ز قعر شام میخیزد
ز بزم میپرستان بیتوقف بگذر ای زاهد
که آنجا هرکه بنشبند ز ننگ و نام میخیزد
کرم درکار تست ای بیخبر ترک فضولیکن
که از دست دعا برداشتن ابرام میخیزد
نه اشک اینجا زمینفرساست نی آهی هوا پیما
غبار بیعصاییها به این اندام میخیزد
سخن در پرده خونسازی به است از عرض اظهارش
که از تحسین این بیدانشان دشنام میخیزد
جنون آهنگ صید کیست یارب مست بیتابی
که چون زنجیر، شور از حلقههای دام میخیزد
عروج عشرت است امشب ز جوش خم مشو غافل
که صحن خانهٔ مستان به سیر بام میخیزد
نفس سرمایهای بیدل ز سودای هوس بگذر
سحر هم از سر این خاکدان ناکام میخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و عمیق انسانی میپردازد و به ناامیدی و التهاب در عشق اشاره دارد. شاعر از غفلت و یأس در زندگی یاد میکند و بیان میکند که دلهای عاشق، با وجود درد و رنج، همچنان به وصل میاندیشند. در شعر، به زیبایی و جذابیت عشق اشاره شده و احساساتی مانند جنون و بیتابی به تصویر کشیده میشوند. همچنین به تقابل میان زاهدی و میپرستی اشاره میکند و از بیخبری بیخبران نیز سخن میگوید. در نهایت، شاعر به خطرات و ناامیدیهایی که از دلبستگی به دنیا و هوسها ناشی میشود، اشاره دارد و به اهمیت توجه به عشق و معانی عمیق زندگی میپردازد.