نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نشئه دودی است‌ که از آتش می می‌خیزد

نغمه گردی‌ست که ازکوچهٔ نی می‌خیزد

از لب نو خط او گر سخن ایجادکنم

جام را مو به تن از موجهٔ می می‌خیزد

پیرگشتی ز اثرهای امل عبرت‌گیر

ازکمان بهر شکستن رگ وپی می‌خیزد

پیشتاز است خروس نفس از وحشت عمر

گرد جولان همه را گرچه ز پی می‌خیزد

چه خیال‌ست به خون تا به‌گلو ننشیند

هرکه چون شیشه رگ گردن وی می‌خیزد

دل اگر آیینهٔ انجمن امکان نیست

اینقدر نقش تحیر ز چه شی می‌خیزد

عالمی سلسله پیرای جنون است اما

گردباد دگر از وادی حی می‌خیزد

سعی آه ازدل ما پیچ و خم وهم نبرد

جوهر از آینه با مصقله‌ کی می‌خیزد

مشو از آفت دمسردی پیری غافل

دود از طبع نفس موسم دی می‌خیزد

بیدل از بس به غم عشق سراپا گرهم

از دلم ناله به زنجیر چو نی می‌خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جنبه‌های مختلف عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر به تصویرسازی عمیقی از احساسات انسانی، دردها و اشتیاقات عشق می‌پردازد. او از نغمه و دود به عنوان نمادهایی از احساسات و افکار صحبت می‌کند، و بیان می‌کند که سخن گفتن از عشق و احساسات، مانند جوهره‌ای است که از دل برمی‌خیزد. همچنین، شاعر به عبرت‌هایی از پیری و تجربه‌های زندگی اشاره می‌کند و در نهایت، به غم و تنهاگی ناشی از عشق می‌پردازد که روح را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در کل، شعر نشان‌دهنده تأملات شاعر در مورد زندگی، عشق، و چالش‌های مربوط به آن‌هاست.