نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تبسم هرکجا رنگ سخن زان لعل تر ریزد

زآغوش رک‌کل شوخی موج‌گهرریزد

به آهنگ نثار مقدم‌گلشن تماشایت

چمن‌ در هر گلی صد نرگسستان سیم و زر ریزد

گریبان‌چاکیی دارند مشتاقان دیدارت

که‌کر اشکی به‌عرض‌آرند صد توفالا سحر ریزد

رگ خش ندارد دستگاه قطره آبی

به جای خون مگر رنگ‌گداز نیشتر ریزد

غبارم زحمت آن آستان داد از گرانجانی

بگو تا ناله‌اش بردارد و جای دیگر ریزد

به ناموس وفا در پردهٔ دل آب می‌گردم

مبادا حسرت دیدار چون اشکم به در ریزد

به صورت گر تهی‌دستم به‌معنی گنجها دارم

که ‌گر یک‌ چشم من‌ دامن فشاند صد گهر ریزد

تویی‌ کز همت بیدستگاهان غافلی ورنه

ز عنقا آشیان برتر نهد رنگی‌ که پر ریزد

توان سیر تنک‌سرمایه گیهای جهان کردن

که هرجا گرد شامی ‌بشکند رنگ‌ سحر ریزد

چو اشک شمع نقد آبرویی در گره دارم

که‌تا در پرده‌است‌آب‌است‌،‌چون رپزد شرر ریزد

کلاه عزت افلاک فرش نقش‌پاگیرد

چو بیدل هرکه ا‌ز راهت‌کف‌خاکی به‌سر ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت دلربای محبوبی است که صحبت از آن به لطافت و شعرآمیز است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی محبوبش چقدر بر زندگی او تأثیر گذاشته است. او به گریه و اشک ناشی از دوری محبوب اشاره می‌کند و از درد و حساسیت‌های واقعی که بر دل عاشقان می‌گذرد می‌گوید. شاعر نگران این است که حسرت دیدار محبوبش باعث سوزش و اندوهی عمیق شود. در نهایت، او به ارزش و اعتباری که در عشق نهفته است، اشاره کرده و می‌گوید که با وجود فقر مادی، عشقش به محبوبش چون گنجی ارزشمند است.