غزل شمارهٔ ۱۱۳۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد
جبین بر خاک مالد گر ز رویم رنگ برخیزد
مژه واکردن آسان نیست زبن خوابی که من دارم
ز صیقل آینه پاها خورد تا زنگ برخیزد
جهان ما و من ناموسگاه وهم میباشد
چه امکان است از اینجا رسم نام و ننگ برخیزد
غرورش را بساط عجز ما آموخت رعنایی
که آتش در نیستان چون فتد آهنگ برخیزد
گر آزادی درین زندانسرا تا کی به خون خفتن
دل بیمدعا از هر چه گردد تنگ برخیزد
جنون زین دشت و در هر جا غبار وحشتم گیرد
کنم گردی که دور از من به صد فرسنگ برخیزد
فلک در گردش است از وهم ممکن نیست وارستن
مگر از پیش چشم این کاسههای بنگ برخیزد
به حرف و صوت ازین کهسار نتوان برد افسردن
قیامت صور بندد بر صدا تا سنگ برخیزد
گرانجانی مکن تا ننگ خفّت کمکشد همت
که هر کس مدتی یکجا نشیند لنگ برخیزد
فریب صلح از تعظیم مغروران مخور بیدل
رگ گردن چو برخیزد به عزم جنگ برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان اندیشهها و احساسات عمیق خود میپردازد. او از حالت شکنندگی و تغییرپذیری زندگی صحبت میکند و این که چگونه شرایط مختلف میتوانند تأثیر زیادی بر روح و روان انسان بگذارند. شاعر به نوعی دلتنگی و ناامیدی اشاره دارد و در عین حال به جستجوی freedom یا آزادی درعین زندانهای اجتماعی و روانی اشاره میکند. شعر به زیبایی بین واژهها و تصاویری از عشق، جنون، و جستجو برای هویت در دنیای پر از وهم و خیال میچرخد. او به این نکته میپردازد که چگونه افراد باید از ننگ و ذلت دوری کنند و در عین حال به فریبها و عزت اجتماعی توجه داشته باشند. در نهایت، شاعر به مبارزه و قهرمانپروری برای رسیدن به اهداف و آرزوهای خویش دعوت میکند.