نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد

برخم‌ تسلیم زن‌ تا سر به پشت‌پا رسد

تا ز مستی تردماغی‌، انفعال آماده باش

آخر از صهبا خمی برگردن مینا رسد

فطرت آفتهاکشد تا نقش بربندد درست

اولین جام شکست از شیشه بر خارا رسد

غافل ازکیفیت پیغام یکتایی مباش

قاصد او می‌رسد هرجا دماغ ما رسد

عالمی را بی‌بضاعت‌ کرد سودای شعور

نقدی از خود کم کند هرکس به جنسی وارسد

راحت آبادی‌ که وحشت بانی آثار اوست

گرکسی تا پای دیوارش رسد صحرا رسد

نور شمع عزتم اما در این ظلمت‌سرا

عالمی پهلو تهی سازدکه بر من جا رسد

همچو بوی غنچه از ضعفی‌که دارم در کمین

امشبم‌ گر جان رسد بر لب نفس فردا رسد

پیکرم چون شمع از ننگ زمینگیری‌ گداخت

سر به ره می‌افکنم تا پا به خواب پا رسد

همنشینان زین چمن رفتند من هم بعد از این

بشکنم رنگی‌که فریادم به آن‌ گلها رسد

غنچه شو بوی گل طرز کلامم نازک است

بی‌تأمل نیست ممکن‌ کس به این انشا رسد

خودسری بیدل چه مقدار آبیار وهمهاست

سرو زین اندام می‌خواهد به آن بالا رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در زندگی و مشکلاتی می‌پردازد که فرد برای رسیدن به موفقیت و آرامش باید با آن‌ها روبرو شود. او به نیاز به تسلیم و انفعال در مسیر رسیدن به هدف اشاره می‌کند و این‌که انسان باید از زیبایی‌ها و پیام‌های زندگی غافل نشود. همچنین، مضمون‌هایی چون شکست، تلاش و آگاهی از خود در برابر چالش‌ها به وضوح در شعر مشاهده می‌شود. شاعر به تصویرسازی‌های لطیفی از احساسات انسانی و نیاز به همدلی و زیبایی در وجود اشاره می‌کند و از سرگذشت خود در زندگی حرف می‌زند. در نهایت، شعر به اهمیت زیبایی در کلام و تلاش برای تعامل با جهان می‌پردازد.