غزل شمارهٔ ۱۱۵۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر رمز کارگاه ازل کیست وارسد
ما خود نمیرسیم مگرعجزما رسد
هر شیوهای کمینگر ایجاد رتبهایست
شکل غبار ناشدهکی بر هوا رسد
فهم شباب قابل تحقیق ضعف نیست
پیریست فطرتیکه به قد دوتا رسد
ما را چو شمع کشته اگر اوج بینش است
کم نیست ا-بنکه سعی نگه تا به پا رسد
در وادیی که منزل و ره جمله رفتنیست
اندیشه رفته است ز خود تا کجا رسد
آیینه را به قسمت حیرت قناعتیست
زین جوش خون بس است که رنگی به ما رسد
تا گرد ما و من به هوا نیست پر فشان
بیدل به کنه ذره رسیدن کرا رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون تلاش انسانی، شناخت و محدودیتهای وجودی میپردازد. شاعر به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به حقیقت و خودشناسی، باید به عجز و ناتوانی خود اذعان کنیم و درک کنیم که انسانها در تلاش برای ارتقاء خود هستند، اما اوج فهم و بینش، نیاز به تلاش و صبوری دارد. از طرفی، شعر به محدودیتهای زمان و مکان انسان نیز اشاره میکند و این پرسش را مطرح میسازد که در کجا میتوان به حقیقت و سمت و سوی درست زندگی دست پیدا کرد. در نهایت، شاعر میگوید که باید از خود فراتر برویم تا به درک عمیقتری از هستی برسیم.