نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد

حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد

پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز

زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد

تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است

خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد

ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر

تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد

ناایمنی به عالم دل نارسیدن است

آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد

در دست جهد نیست عنان سبک‌روان

هرجا رسد خیال و نظر بی‌قدم رسد

قسمت نفس‌شمار درنگ و شتاب نیست

باور مکن ‌که نان شبت صبحدم رسد

ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد

هنگام انفعال حزین است لاف مرد

چون نم‌کشیدکوس برآواز خم رسد

یک قطره درمحیط تهی ازمحیط نست

ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد

بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

معنی به خط ز جاده شق قلم رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بررسی احساسات و مسائل انسانی می‌پردازد. او به تضادهایی مثل آشتی و جدایی، شکوه و درد، و امید و ناامیدی اشاره می‌کند. به وصف وضعیت انسان می‌پردازد که چگونه تغییرات درونی و بیرونی بر او تأثیر می‌گذارد. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف مانند ساغر و آهو، به خودآگاهی و جستجوی معنا در زندگی اشاره می‌کند. او به وفور احساسات و ابهاماتی اشاره می‌کند که در زندگی وجود دارد و نشان می‌دهد که در نهایت، ما در جستجوی ارتباط و وصالی حقیقی هستیم. در پایان، بر این نکته تأکید می‌کند که هر گاه انسان به درون خود نظر کند، به راز وجودی‌اش پی خواهد برد.