غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیست کز جهد به آن انجمن ناز رسد
سرمهگردیم مگر تا به تو آواز رسد
درخور غفلت دل دعوی پیدایی ماست
همه محویمگر آیینه به پرداز رسد
حذر ای شمع ز تشویش زبانآرایی
که مبادا سر حرفت به لبگاز رسد
ما و من آینهدار دو جهان رسواییست
هستی آن عیب نداردکه به غمّاز رسد
سر به جیب از نفس شمع عرق میریزد
یعنی آب است نوایی که به این ساز رسد
حشر آتش همهجا آینهٔ سوختن است
آه از انجام غروری که به آغاز رسد
هستیام نیستی انگاشتنی میخواهد
ورنه آن رنگ ندارم که به پرواز رسد
خاکساری اثر چون و چرا نپسندد
عجز بر هرچه زند سرمه به آواز رسد
مدعی درگذر از دعوی طرز بیدل
سحر مشکل که به کیفیت اعجاز رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دغدغههای انسانی اشاره دارد. شاعر از تلاش برای رسیدن به معشوق و زیباییهای الهی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق و جستجو برای حقیقت انسان را در مسیر سختی قرار میدهد. در این میان، توجه به غفلت، ناپایداری دنیا و عواقب غرور نیز مطرح میشود. شاعر به نوعی به دورویی و ناپایداری وجود انسان اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که واقعیت وجود آدمی در آگاهی و فهم عمیق از خودش نهفته است.