نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرا

به ناامیدی جاوید گشته‌اند مرا

به فرصت نگه آخر است تحصیلم

برات رنگم و برگل نوشته‌اند مرا

طلسم حیرتم ویک نفس قرارم نیست

به آب آینهٔ دل سرشته‌اند مرا

کجا روم‌که شوم ایمن زلب غماز

به عالم آدمیان هم فرشته‌اند مرا

چگونه تخم شرارم به ریشه دل بندد

همان به عالم پروازکشته‌اند مرا

فلک شکارکمندی‌ست سرنگونی من

ندانم از خم زلف‌که هشته‌اند مرا

تپیدن نفسم‌، تارکسوت شوقم

که در هوای تو بیتاب رشته‌اند مرا

ز آه بی‌اثرم داغ خامکاری خویش

به آتشی‌که ندارم برشته‌اند مرا

چوچشم بسته معمای راحتم بیدل

به لغزش نی مژگان نوشته‌اند مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، سخن از احساس عمیق ناامیدی و حیرت شاعر است. او خود را مانند تخم اشکی می‌بیند که در دنیای غم و ناامیدی زندگی می‌کند. فارغ‌التحصیل او به نوعی مرگ و خاموشی به نظر می‌رسد و در تلاش برای پیدا کردن آرامش و escape از غم‌هاست. شاعر با توصیف احساساتش از آتش درون، کمبود عشق و دلتنگی برای معشوق سخن می‌گوید و به حالت پرفشاری که در آن به سر می‌برد اشاره دارد. او به جستجوی راهی برای رهایی و آرامش هست اما می‌داند که این راه دشوار و پر از مشکلات است. در نهایت، شاعر با اشاره به نیروهای بیرونی که او را تحت فشار قرار می‌دهند، حس عدم امنیت و دلهره را به تصویر می‌کشد.