نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عبرتی‌کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا

موج این‌گوهر نمی‌دانم چه پهلو زد مرا

عمرها شد آتشم افسرده است ما نفس

خنده‌ها بسیارکردیم‌گریه آموزد مرا

زان همه‌حسرت که‌حرمان باغبارم برده‌است

می‌زند دامن نمی‌دانم کی افروزد مرا

محرم آن شعله خویم جانب دیرم مخوان

عالمی را جمع سازم هرکه بدوزد مرا

حرف‌لعل اوخموشم کردبیدل‌عمرهاست

گبر دارد رو به محرابی‌که می‌سوزد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به احساسات عمیق و پیچیده خود اشاره دارد. او از درد و رنج‌هایی که تجربه کرده، سخن می‌گوید و از اینکه چقدر طول کشیده تا به این وضعیت برسد، حسرت می‌خورد. زندگی‌اش همچون آتش افسرده‌ای است که نیاز به نجات دارد. او از خنده‌های گذشته یاد می‌کند که اکنون به یاد گریه‌هایش می‌آورد. در نهایت، به دلیلی ناشناخته به سمت شعله‌ای می‌رود که او را می‌سوزاند. شاعر احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند و در جستجوی آرامش و درک بیشتری از زندگی است.