نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

کسی معنی بحر فهمیده باشد

که چون موج برخویش پیچیده باشد

چو آیینه پر ساده است این‌ گلستان

خیال تو رنگی تراشیده باشد

کسی را رسد ناز مستی‌ که چون خط

به گرد لب یار گردیده باشد

به گردون رسد پایهٔ گردبادی

که از خاکساری‌ گلی چیده باشد

طراوت در این باغ رنگی ندارد

مگر انفعالی تراویده باشد

غم خانه‌داری‌ست دام فریبت

گره بند تار نظر دیده باشد

درین ره شود پایمال حوادث

چو نقش قدم هرکه خوابیده باشد

به وحشت قناعت‌ کن از عیش امکان

گل این چمن دامن چیده باشد

ز گردی کزین دست خیزد حذر کن

دل کس در این پرده نالیده باشد

ندارم چو گل پای سیر بهارت

به رویم مگر رنگ گردیده باشد

جهان در تماشاگه عرض نازت

نگاهی در آیینه بالیده باشد

بود گریه دزیدن چشم بیدل

چو زخمی‌ که او آب دزدیده باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد. او به مفهوم عشق، زیبایی، درد و غم می‌پردازد و از تصویرهایی مثل دریا، گلستان و باغ استفاده می‌کند تا این احساسات را به تصویر بکشد. او به ما یادآوری می‌کند که زندگی پر از چالش‌ها و حوادث است و باید از تجربیات خود آگاه باشیم. در انتها، شاعر به یک نوع ناامیدی و حسرت اشاره می‌کند که در پس این زیبایی‌ها نهفته است. به طور کلی، این شعر نگاهی عمیق به زندگی و عشق دارد که شامل شادی و غم است.