غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز تنگی منفعل گردید دل آفاق پیدا شد
گهر از شرم کمظرفی عرقها کرد دریا شد
ز خود غافل گذشتی فال استقبال زد حالت
نگاه از جلوه پیش افتاد امروز تو فردا شد
تماشای غریبی داشت بزم بیتماشایی
فسونهای تجلی آفت نظاره ما شد
به وهم هوش تاکی زحمت این تنگنا بردن
خوشا دیوانهای کز خویش بیرون رفت و صحرا شد
نفهمیدند این غفلت سوادان معنی صنعی
نظرها بر کجی زد خط خوبان هم چلیپا شد
چو برگردد مزاج از احتیاط خود مشو غافل
سلامت سخت میلرزد بر آن سنگی که مینا شد
درین میخانه خواهی سبحهگردالخواه ساغرکش
همین هوشی که ساز توست خواهد بیخودیها شد
به نومیدی نشستم آنقدر کز خویشتن رفتم
درین ویرانه چون شمعم همان واماندگی پا شد
نشد فرصت دلیل آشیان پروانهٔ ما را
شراری در فضای وهم بال افشاند و عنقا شد
تأمل رتبهٔ افکار پیدا می کند بیدل
به خاموشی نفسها سوخت مریم تا مسیحا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی عمیق و احساسات انسانی میپردازد. او از محدودیتها و تنگناهایی که باعث جدایی انسان از خود میشوند، سخن میگوید و تأکید میکند که غفلت از خود میتواند به درک عمیقتری از زندگی منجر شود. شاعر به زیباییهایی اشاره میکند که در لحظات فراموشی از خود، نمایان میشوند و به قدرت و جذبهی عشق و وحشت از عدم میپردازد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که گاهی لازم است از محدودیتها عبور کرد و به دنیای وسیعتری درون خود سفر کرد.