نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن فتنه ‌که آفاقش شور من و ما باشد

دل نام بلایی هست یارب به‌کجا باشد

بابد به سراب اینجا از بحر تسلی بود

نزدیک خود انگارید گر دورنما باشد

راحت‌طلبی ما را چون‌ شمع به خاک افکند

این آرزوی نایاب شاید تنه پا باشد

گویند ندارد دهر جزگرد عدم چیزی

آن جلوه که ناپیداست باید همه جا باشد

بی‌پیرهن از یوسف بویی نتوان بردن

عریانی اگر باشد در زیر قبا باشد

زیر و بم جرات نیست در ساز حباب اینجا

غرق عرق شرمیم ما را چه صدا باشد

کم نیست کمال فقر از دام هوس رستن

بگذار که این پرواز در بال هما باشد

اندیشهٔ‌ خودبینی از وضع ادب دور است

آیینه نمی‌باشد آنجا که حیا باشد

با طبع رعونت‌کیش زنهار نخواهی ساخت

باید سر گردن‌خواه از دوش جدا باشد

اشکی‌ که دمید از شمع غیرت ته پایش ریخت

کاش آب رخ ما هم خاک ذر ما باشد

تحقیق ندارد کار با شبهه‌‌تراشی‌ها

در آینهٔ خورشید تمثال خطا باشد

اجزای جهان کل کیفیت‌ کل دارد

هر قطره که در دریاست باشد همه تا باشد

هرچند قبولت نیست بیدل ز طلب مگسل

بالقوهٔ حاجت‌ها در دست دعا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین عمیق و فلسفی اشاره می‌کند. او از درد و فتنه‌هایی سخن می‌گوید که جایی در آن وجود دارد و از سراب‌هایی که به حقیقت نزدیک می‌شوند، یاد می‌کند. راحت‌طلبی انسان‌ها را به فنا می‌کشاند و در جستجوی چیز نایاب، شاید به خود واقعی‌شان برسند. همچنین، او به عدم و بی‌نقصی جهان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت باید از هوس‌ها رها شد و به خود و عجز خویش نگریست. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که دعای خالص و نیت صادقانه می‌تواند باعث تحقق نیازها و آرزوها شود.