نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبح شو ای‌شب‌که خورشید من‌اکنون می‌رسد

عید مردم‌ گو برو عید من اکنون می‌رسد

بعد از اینم بی‌دماغ یاس نتوان زیستن

دستگاه عیش جاوید من اکنون می‌رسد

می‌روم در سایه‌اش بنشینم و ساغرکشم

نونهال باغ امید من اکنون می‌رسد

آرزو خواهدکلاه ناز برگردون فکند

جام می در دست جمشید من اکنون می‌رسد

رفع خواهدگشت بیدل شبههٔ وهم دویی

صاحب اسرار توحید من اکنون می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل بیدل دهلوی سفری روحانی از تاریکی جهل به نور حقیقت و وحدت را ترسیم می‌کند. ابتدا شاعر از طلوع معرفت و رهایی از دنیای مادی سخن می‌گوید، سپس به مرحله‌ای می‌رسد که از تعلقات دنیوی عبور کرده و به آرامش وصال نزدیک می‌شود. او در سایه حقیقت آرام می‌گیرد و از جام معرفت می‌نوشد، که نمادی از دستیابی به حکمت و شهود الهی است. در پایان، وهم دوگانگی محو می‌شود و او خود را در وحدت مطلق می‌یابد. این غزل ترکیبی از عرفان و فلسفه است و به رفع حجاب کثرت، شهود حقیقت و وصال نهایی اشاره دارد.