غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد
که بال افشاندنم خمیازهٔ یاد قفس باشد
به منزل چون رسد سرگشتهای کز نارساییها
بیابان مرگ حیرت از غبار پیش و پس باشد
تواند بیخودی زین عرصه گوی عافیت بردن
که چون اشک یتیمان در دویدن بینفس باشد
در این محفل خجالت میکشم از ساز موهومی
کمال عشق من ای کاش در خورد هوس باشد
گلی پیدا نشد تا غنچهای نگشود آغوشش
در اینگلشن ملال از میوههای پیشرس باشد
به داغ آرزویی میتوان تعمیر دل کردن
بنای خانهٔ آیینه یک دیوار بس باشد
امل پیما ندارد غیرتسخیر هوس جهدی
نشاط عنکبوتان بستن بال مگس باشد
ضعیفان دستگیر سرفرازان میشوند آخر
به روز ناتوانیها عصای شعله، خس باشد
ندارد دل جز اسباب تپیدن عشرت دیگر
همان فریاد حسرت بادهٔ جام جرس باشد
به دل هم تا توانی چون نفس مایل مشو بیدل
مبادا سیر این آیینه در راهت قفس باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس ناامیدی و تنهایی خود را بیان میکند. او از پرواز و آزادی میگوید، اما این آزادی را به قفس تشبیه میکند و نشان میدهد که در زندگی خود با چالشها و نارساییها مواجه است. او از سرگشتگی و عدم توانایی برای رسیدن به آرامش صحبت میکند و به انتظار عشق و زیبایی اشاره میکند که در گلشن زندگیاش پیدا نمیشود. همچنین، او به دشواریهای حرکت به سمت آرزوها و خستگی ناشی از تلاشهای بینتیجه اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که دل او تنها به عشق و شوقی دیگر برای زندگی نیاز دارد و در خطر گرفتار شدن در تنگنای زندگی است.