نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمی‌ که بر آن جلوه نظر داشته باشد

یارب به چه جرات مژه برداشته باشد

هر دل‌که ز زخم تو اثر داشته باشد

صد صبح‌گل فیض به بر داشته باشد

عمری‌ست دکان نفس سوخته‌گرم است

ازآه من آیینه خبر داشته باشد

با پرتو خورشید کرم سهل حسابی‌ست

گر شبنم ما دامن تر داشته باشد

دل توشه‌کش وهم حباب‌ست درین بحر

امید که آهی به جگر داشته باشد

جا بر سر دوش است‌کسی راکه درین بزم

با ما چو سبو دست به سر داشته باشد

ازتیغ نگاهت دل آیینه دو نیم است

هرچند ز فولاد سپر داشته باشد

ما را به ادبگاه حضورت چه پیام است

قاصد مگر از خویش خبر داشته باشد

از وحشت ما بر دل کس نیست غباری

یک ذره تپیدن چقدر داشته باشد

ای بیخبر از عشق مجو ساز سلامت

جز سوختن آتش چه هنر داشته باشد

ناکام فسردیم چو خون در رگ یاقوت

رنگی ندمیدیم‌که پر داشته باشد

بیدل خلف سلسلهٔ عبرت امکان

جز مرگ چه از ارث پدر داشته باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، درد و فراق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را بیان می‌کند. شاعر به توصیف چشمی می‌پردازد که جلوه‌ای دلربا دارد و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند. او به زخم‌های عاشقانه خود و آثاری که این زخم‌ها بر دل می‌گذارند، اشاره می‌کند و از غم و دلتنگی خود شکايت می‌کند. همچنین به قدرت عشق و ناتوانی خود در برابر نگاه معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به بی‌خبری بعضی از افراد از عمق احساسات عاشقانه و سرنوشت ناتمام خود اشاره می‌کند و مرگ را تنها میراثی می‌داند که برای او باقی مانده است.