نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس به رهت چشم تری داشته باشد

در قطره محیط‌ گهری داشته باشد

با ناله چرا این همه از پای درآید

گر کوه ز تمکین کمری داشته باشد

از فخر کند جزو تن خویش چو نرگس

نادیده اگر سیم و زری داشته باشد

چون برگ گل آیینهٔ آغوش بهار است

چشمی که به پایت نظری داشته باشد

گر جیب دل از حسرت نامت نزند چاک

دانم‌ که نگین هم جگری داشته باشد

آسودگی و هوش‌پرستی چه خیال است

این نشئه ز خود بیخبری داشته باشد

ما خود نرسیدیم ز هستی به مثالی

این آینه شاید دگری داشته باشد

جز برق در این مزرعه‌ کس نیست‌ که امروز

بر مشت خس ما نظری داشته باشد

افسانه تسلی‌نفس عبرت ما نیست

این پنبه مگر گوش کری داشته باشد

زین فیض که عام است لب مطرب ما را

خاکستر نی هم شکری داشته باشد

عالم همه ‌گر یکدل بیمار برآید

مشکل که ز من خسته‌تری داشته باشد

چشمی‌ست‌ که باید به رخ هر دو جهان بست

گر رفتن از این خانه دری داشته باشد

بیدل چو نفس چاره ندارد ز تپیدن

آن‌ کس ‌که ز هستی اثری داشته باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عشق و امید اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که هر کسی که به عشق و معشوق خود توجهی داشته باشد، در حقیقت، در زندگی اش ارزش و گوهری دارد. او از ناله و غم و حسرت سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق و زیبایی‌های زندگی بر هر درد و رنجی مقدم است. در ادامه به مسائلی چون بی‌خبری و غفلت از خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در زندگی، جز برق و زیبایی‌ها، چیز دیگری نیست که واقعاً مدنظر قرار گیرد. همچنین، شاعر اشاره می‌کند به اینکه عشق و توجه به معشوق، وجود هر انسانی را پر معنا می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که وجود انسان‌ها باید در جهت عشق و محبت باشد.