نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد

در بسته ششجهت باز این خانهٔ ‌که باشد

گردون‌ درین بیابان عمری‌ست بی‌ سر و پاست

این گردباد یارب دیوانهٔ که باشد

بنیاد خلق امروز گرد خرابه دیدی

تا مسکن تو فردا وبرانهٔ که باشد

برالفت نفسها بزم هوس مچینید

سیلاب یک دو دم بیش همخانهٔ ‌که ‌باشد

ای دور از آشنایی تاکی غم جدایی

آنکس‌که هرچه هست اوست بیگانهٔ‌ که‌ باشد

بالطبع موشکافان آشفتگی پرستند

با زلف‌ کار دارد دل شانهٔ‌ که باشد

دل در غم حوادث بی نوحه نیست یکدم

درد شکست ازین بیش با دانهٔ‌ که باشد

خلقی به دور گردون مخمور و مست وهم است

این خالی پر از هیچ پیمانهٔ‌که باشد

رنگم به این پر و بال‌کز خود رمیدنش نیست

گرد تو گر نگردد پروانهٔ ‌که باشد

بیدل صریرکلکت‌گر نیست سحرپرداز

صور قیامت آهنگ افسانهٔ که باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم خلوت و تنهایی، بی‌سر و سامانی زندگی و جدایی آدم‌ها از یکدیگر می‌پردازد. شاعر در این اثر از سردرگمی و حالتی پریشان در زندگی سخن می‌گوید و به این موضوع اشاره می‌کند که در این دنیای پرآشوب، انسان‌ها از یکدیگر دور و غم جدایی را احساس می‌کنند. همچنین، شاعر به بی‌ثمری و بی‌معنایی زندگی نسبت به زحمات و آرزوها اشاره می‌کند و به ناکامی‌ها و دردهایی که در این مسیر وجود دارد، می‌پردازد. در نهایت، او با شگفتی از تکرار این چرخه ناامیدی و سردرگمی در زندگی بشری سخن می‌گوید.