نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد

خدنگ دلنشین نغمه را قندیل نی باشد

به دل غیر از خیال جلوه‌ات نقشی نمی‌یابم

به جز حیرت‌کسی در خانهٔ آیینه‌ کی باشد

ز باغ عافیت رنگ امیدی نیست عاشق را

محبت غیر خون گشتن نمی‌دانم چه شی باشد

ز الفت چشم نگشایی به رنگ و بوی این گلشن

که می‌ترسم نگاه عبرت‌آلودی ز پی باشد

گذشتن برنتابد از سر این خاکدان همت

که ننگ پاست طی کردن بساطی را که طی باشد

به بادی هم نمی‌سنجم نوای عیش امکان را

به گوشم تا شکست استخوان آواز نی باشد

ندارد از حوادث توسن فرصت عنان‌داری

نواهای شکست خویش بر امواج هی باشد

توان از یک تغافل صد دهان هرزه‌گو بستن

چه لازم رغبت طبعت به طشت‌ پر ز قی باشد

جنون‌جوش است امشب مجلس‌کیفیت مستان

مبادا چشم مستی در قفای جام می باشد

ز شور عجز، ما گردنکشان را لرزه می‌گیرد

هجوم خاروخس بر روی آتش فصل دی باشد

قفس‌فرسوده این تنگنایم ای هوس خون شو

که می‌داند زمان رخصت پرواز کی باشد

نیابی جز امل شیرازهٔ سختی‌کشان بیدل

مدار ستخوان در بندبند خلق پی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر از مستی و شوق عاشقانه سخن می‌گوید و به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن عشق و زیبایی‌های زندگی را جستجو می‌کند. او از بی‌نظمی و آشفتگی درونی ناشی از عشق و همچنین از حسرت و ناتوانی در مواجهه با واقعیت‌ها سخن می‌گوید. در عین حال، شعر به محدودیت‌های جسمی و اجتماعی اشاره دارد و به نوعی جستجوی رهایی از قفس‌های دنیوی را نشان می‌دهد. بندهای مختلف شعر، حالاتی از زیبایی، ناامیدی و جنون عشق را به تصویر می‌کشند و در نهایت بر پیچیدگی‌های زندگی تأکید می‌کنند.