غزل شمارهٔ ۱۲۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
در این خرابه نه دشمن نه دوست میباشد
به هرچه وارسی آنجاکه اوست میباشد
به رنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق
در آن جریده که بیپشت و روست میباشد
غم جدایی اسباب میخورد همه کس
همیشه نان تعلق دو پوست میباشد
تلاش فطرت دون غیر خودنمایی نیست
دماغ آبله آماس دوست میباشد
ز بسکه نسخهٔ تحقیق ما پریشان است
نظر بهکاشغر و دل به خوست میباشد
غبار معبد تقوا به باده ده کانجا
کمال صدق و صفا تا وضوست میباشد
تو لفظ، مغتنم انگار، فکر معنی چیست
که مغزها همه محتاج پوست میباشد
جبین ز سجده ندزدی که سربلندی شرم
به عالمیکه زمین روبروست میباشد
ز تازهرویی اخلاق نگذری بیدل
بهار تا اثر رنگ و بوست میباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی همچون عشق، جدایی، و تلاش برای شناخت حقیقت میپردازد. شاعر بیان میکند که در این خرابه، نه دشمنی وجود دارد و نه دوستی، و همه چیز به خود حقیقت وابسته است. غم جدایی همه را تحت تأثیر قرار میدهد و عشق در جوهر خویش، اصالت دارد. شاعر به تلاشی که انسان برای شناخت و فهم حقیقت انجام میدهد اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که بسیاری از انسانها در سطحی سطحی، تنها به ظواهر مینگرند. او همچنین از دشواریهایی که در مسیر شناخت و حقیقت وجود دارد، صحبت میکند و بر اهمیت صداقت و خلوص نیت تأکید میکند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که نباید از ظاهر و ظواهر بگذریم و درک عمیقتری از معنای واقعی زندگی و عشق داشته باشیم.