غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بی زنگ درین محفل آیینه نمیباشد
آن دلکه تهی باشد ازکینه نمیباشد
هر جلوه که در پیش است گردش به قفا دریاب
فردایی این عالم بیدینه نمیباشد
مجنون بهکه دل بندد، حسرت به چه پیوندد
در کسوت عریانی این پینه نمیباشد
حیف است کشد فرصت دردسر مخموری
در هفتهٔ میخواران آدینه نمیباشد
یک ریش به صد کوثر ارزان نکنی زاهد
در چارسوی جنت پشمینه نمیباشد
یاران مژه بردارید مفت است فلکتازی
این منظر حیرت را یک زینه نمیباشد
درکارگه تجدید یکدست چمنسازیست
تقویم بهار اینجا پارینه نمیباشد
هر گوهر ازین دریا دارد صدف دیگر
دل درکف دلدار است در سینه نمیباشد
گر اهل سخن بیدل سامان غنا خواهند
چون نسخهٔ اشعارت گنجینه نمیباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم عشق، زندگی و دنیای مادی میپردازد. شاعر میگوید که در این محفل اگر کسی دل پاک و خالی از کینه نداشته باشد، نمیتواند حقیقت را درک کند. او به تکرار و گذر زمان اشاره میکند و میفرماید که دنیای ما همیشگی و ثابت نیست. همچنین، از حسرت و آمال بیاساس سخن میگوید و به اهمیت ارزشهای واقعی در زندگی اشاره میکند. در پایان، شاعر تأکید میکند که هر کسی که به دنبال کمال و زیبایی در هنر باشد، باید به عمق احساسات و سخن خود توجه کند، زیرا کلمات و اشعار گنجینهای از زیبایی و معناست.