نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد

دلی آشفت غبار المی پیدا شد

صفحهٔ‌سادهٔ هستی خط‌ نیرنگ نداشت

خیرگی کرد نظرها رقمی پیدا شد

نغمهٔ پردهٔ دل مختلف آهنگ نبود

ناله دزدید نفس زیر و بمی پیدا شد

باز آهم پی تاراج تسلی برخاست

صف بیتابی دل را علمی پیدا شد

بسکه دارم عرق از خجلت پرواز چو ابر

گر غبارم به هوا رفت نمی پیدا شد

عدمم داد ز جولانگه دلدار سراغ

خاک ره‌گشتم و نقش قدمی پیدا شد

رشک آن برهمنم سوخت که در فکر وصال

گم‌شد ازخویش و ز جیب صنمی پیدا شد

فرصت عیش جهان حیرت چشم آهوست

مژه برهم زدنی‌،گرد رمی پیدا شد

قد پیری ثمر عاقبت‌اندیشی ماست

زندگی زیر قدم دید خمی پیدا شد

بسکه درگلشن ما رنگ هوا سوخته است

بی‌نفس بود اگر صبحدمی پیدا شد

هستی صرف همان غفلت آگاهی بود

خبر از خویش‌ گرفتم عدمی پیدا شد

خواب پا برد زما زحمت جولان بیدل

مشق بیکاری ما را قلمی پیدا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دغدغه‌های وجودی شاعر می‌پردازد. او از درد و غم در دلش می‌گوید و اشاره می‌کند که در دنیای ظاهری و بی‌خبر از حقیقت، نشانه‌هایی از جدایی و تنهایی وجود دارد. در عین حال، شاعر به جستجوی عشق و وصال اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی پر از حیرت و شکاف‌های عاطفی است. او به بررسی تجربه‌های خود می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که شناخت خود و آگاهی از زندگی، می‌تواند به فرار از غفلت کمک کند. پایان شعر، اشاره به بیکاری و بی‌حوصلگی در زندگی دارد که به نوعی در کنش‌ها و رفتارهای او منعکس شده است.