نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شد

لآستان او به یاد آمد جبیبم آب شد

تا قیامت بر‌نمی‌آیم ز شرم ناکسی

داشتم گرد سرش گردیدنی گرداب شد

عجز بردیم و قبول بار رحمت بافتیم

آنچه اینجا کاسد ما بود آنجا باب شد

حرص پهلوها تهی‌کرد ازحضور بوریا

در خیال‌خوب مخمل عالمی بیخواب شد

آنقدرها نیست این پست و بلند اعتبار

صنع‌ تصحیفی است‌ گر بواب ما نواب شد

تا قوا سستی ندارد این تعلقها بجاست

با گسستن بست‌ پیمان رشته چون بیتاب شد

گر گذشتن شد بقین بگذر ز تدبیر جسد

فکرکشتی چیست هرگاه آبها پایاب شد

دانه مهری بود بر طومار وهم شاخ و برک

دل ز جمعیت‌گذشت و عالم اسباب شد

زندگی‌ گر عبرت‌ آهنگ همین ‌شور و شر است

چون نفس نتوان به ساز ما و من مضراب شد

خاک گردیدبم اما رمز دل نشکافتیم

در پی این دانه چندین آسیا بی‌آب شد

جستجوی رفتگان سر بر هوا کردیم حیف

پیش ما بود آنچه ما را در نظر ناباب شد

قامتت خم‌گشت بیدل ناگزیر سجده باش

ناتوانی هر کجا بی‌پرده شد محراب شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس شرم و تواضع خود در برابر خداوند سخن می‌گوید و به عجز و نیازمندی خود اشاره دارد. او بیان می‌کند که در پیشگاه خداوند، احساس ناچیزی می‌کند و در تلاش است تا بار رحمت الهی را بر دوش بگیرد. از طرفی، او به ظواهر زندگی و جاه و مقام اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این‌ها چندان ارزشی ندارند، چرا که در نهایت همه چیز به سادگی حقیقت و تواضع برمی‌گردد. شاعر به عدم ثبات دنیای مادی و اهمیت فهم حقیقت زندگی می‌پردازد و این‌که باید از تعلقات دنیا رها شود. او در انتها تأکید می‌کند که در برابر خداوند باید سجده کرد و ناتوانی انسان را در برابر عظمت او به تصویر می‌کشد.