غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
اینقدر نمیدانم صیدم از چه لاغر شد
کزتصور خونم آب تیغ اوتر شد
حرف شعله خویش را، با محیط سر کردم
فلس ماهیان یکسر دیده سمندر شد
کافو نونلبی وا کرد، حسنوعشق شورانگیخت
احوالی ضرور افتاد قند ما مکرر شد
در جهان نومیدی محو بود آفتها
آررو فضولی کرد جستجو ستمگر شد
گردش فلک دیدی، ای جنون تأمل چیست
دور، دور بیباکیست شیشه وقف ساغر شد
هرچه با جنونپیوست زکمین آفت رست
پاسبان خود گردید خانهای که بی در شد
خواب گل در این گلشن تهمت خیالی بود
رنگ پهلوییگرداند تا امید بستر شد
راحت آرزوییها داغ کرد محفل را
رنگها چو شمع اینجا صرف بالش پر شد
کسب عزت دنیا سخت عبرتآلودست
خاک گشت سر در جیب قطرهای که گوهر شد
آه بر در دونان آخر التجا بردیم
تشنهکام میمردیم آبرو میسر شد
بیلدل این تغافلها جرم خست کس نیست
احتیاجها شورید گوش دوستان کر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به موضوعات عشق، ناامیدی و جنون پرداخته است. شاعر از احساساتی سخن میگوید که بر اثر محبت و عشق در دلش به وجود آمده و از دردی که در نتیجهی این عشق حس میکند، سخن میگوید. او به تضادهایی که در عالم وجود دارد اشاره دارد؛ همچون شادی و غم، عشق و نفرت، امید و ناامیدی. همچنین به سرنوشت و گردش زمان و چرخشهای فلک اشاره میکند و در نهایت از بیعدالتیها و مشکلات اجتماعی حرف میزند. شاعر به نوعی در این شعر میخواهد عمق احساسات انسانی و سختیهای زندگی را به تصویر بکشد.