نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد

رفتن رنگ دو عالم خون یک ناسور شد

رنگ منت برنمی‌دارد دل اهل صفا

صبح‌ ، زخم خویش را خود مرهم‌کافور شد

بسکه دیدم الفت آفاق لبریز گزند

دیدهٔ احباب بر من خانهٔ زنبور شد

بیقرارانت دماغ حسرتی می‌سوختند

یک شرر ازپرده بیرون‌زد چراغ طور شد

دل چه سامان‌کز شکست آرزو بر هم نچید

بس که مو آورد این چینی سر فغفور شد

بود بی‌تعمیریی صرف بنای کاینات

دل خرابی‌کرد کاین ویرانه‌ها معمور شد

ترک انصاف از رسوم انتظام یمن نیست

بسکه چشم از معنی‌ام پوشید حاسد،‌کور شد

گاه توفان غضب از چین ابرو باک نیست

از شکست پل نترسد سیل چون‌ پر زور شد

زبن همه حسرت‌که مردم در خمارن مرده‌اند

جمع شد خمیازه‌ای چند و دهان گور شد

آبله بی‌سعی پامردی نمی‌آید به دست

ربشهٔ تاک از دویدن صاحب انگور شد

محنت پیری‌ست بیدل حاصل عیش شباب

هرکه ‌شب ‌می خورد خواهد صبحدم‌ مخمور شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عاطفی و فلسفی به بیان درد و رنج عاشقان پرداخته و به عمق احساسات و تجربیات انسانی اشاره می‌کند. شاعری با بیان تصاویری زیبا و گاهی ناراحت‌کننده، به بررسی عشق و ناپایداری زندگی می‌پردازد. او دردها و ناکامی‌ها را به تصویر می‌کشد و به این نکته می‌پردازد که علی‌رغم سختی‌ها، دل انسان همواره در جست‌وجوی آرامش و عشق است. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که گذر زمان و پیری نیز به همراه خود تجربیات و خاطرات تلخ و شیرین به ارمغان می‌آورد. شعر به نوعی مدعو به تأمل در زندگی و عشق است و یادآوری می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط، امید و عشق وجود دارد.