غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
جبههٔحرص اگر چنینگرد ره هوسکشد
آینه در مقابلم گر بکشی نفس کشد
هرزهدر است گفتگو ورنه تأمل نفس
پیش برد ز کاروان هر قدمی که پس کشد
سنگ ترازوی وقار میل شکست کس نکرد
ننگ عدالت است اگرکوهکم عدس کشد
آتش سنگ طینتیم شعلهٔ شمع فطرتیم
حیفکه ناز سرکشی گردن ما به خس کشد
عهد وفاق بستهایم با اثر شکست دل
محمل یاسما بساست نالهٔ این جرسکشد
تا کی از استخوان پوچ زحمت بیحلاوتی
کاش مصور هوس جای هما مگسکشد
رستن ازین طلسم و هم پر زدن خیال کیست
جیبفلک درد سحر تا نفس از قفسکشد
عیبو هنر شعور تست ورنه درین ادبسرا
بیخبری چه ممکن است آینه پیش کس کشد
بیدل ازین ستمکده راحت کس گمان مبر
دیده ز خس نمیکشد آنچه دل ازنفسکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات درونی و تضادهای انسانی میپردازد. شاعر به حرص و طمع اشاره میکند و بیان میکند که اگر این احساسات در مسیرهای نادرست قرار گیرند، میتوانند زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهند. او همچنین به مسائلی مانند عدالت و نابرابری اشاره میکند و نارضایتی از وضع موجود را ابراز میکند. در ادامه، شاعر از دلزدگی و یأس صحبت میکند و به دشواریهای زندگی اشاره دارد که همچنان انسان را به سمت خواستهها و آرزوهایش هدایت میکند. در نهایت، او به بیدل بودن و عدم توجه به دردهای زندگی میپردازد و نشان میدهد که میتوان از محدودیتها رهایی یافت اگر به فکر خود و احساسات واقعیاش باشیم.