نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عریانی آنقدر به برم تنگ می‌کشد

کز پیکرم به جان عرق رنگ می‌کشد

آسان مدان به کارگه هستی آمدن

اینجا شرر نفس ز دل سنگ می‌کشد

فکر میان یار ز بس پیکرم گداخت

نقاش مو ز لاغری‌ام ننگ می‌کشد

سامان زندگی نفسی چند بیش نیست

عمر خضر خماری ازین بنگ می‌کشد

زاهد خیال ریش رها کن ‌کزین هوس

آخر تلاش شانه به سر چنگ می‌کشد

با هیچکس مجوش‌ که تمثال خوب و زشت

رخت صفای آینه بر زنگ می‌کشد

ای خواجه یک دو گام دگر مفت جهد گیر

باریست زندگی‌ که خر لنگ می‌کشد

خلقی به گرد قافلهٔ فرصتی‌ که نیست

چون صبح تلخی شکری رنگ می‌کشد

خون شد دل از عمارت حرصی‌ که عمرهاست

زین‌ کوهسار دوش نگین سنگ می‌کشد

خامش نوای حسرت دیدار نیستم

در دیده سرمه ‌گر کشم آهنگ می‌کشد

از حیرت خرام تو کلک دبیر صنع

نقش خیال نیز همان دنگ می‌کشد

بیدل چو بند نیشکر از فکر آن دهن

معنی فشار قافیهٔ تنگ می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی وضعیت درونی شاعر را تصویر می‌کند. او از عریانی و فشار احساساتش می‌گوید که وجودش را تحت تأثیر قرار داده و از درد و رنج ناشی از زندگی، عشق و گذر عمر می‌نالد. شاعر به تأمل در زندگی و زشتی‌ و زیبایی‌های آن می‌پردازد و به زاهدان می‌گوید که باید از خلوت بگذرند و واقعیت‌ها را بپذیرند. او از هوس و آرزوهای درونی‌اش سخن می‌گوید و با تشبیهات مختلف، حسرت‌ها و ناکامی‌هایش را منتقل می‌کند. در انتها، شاعر به حالت سرگشتگی و تنگی نفسش اشاره می‌کند که ناشی از فشار زندگی و عشق است.