نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز دامان دل آهنگ چه گلشن می‌کشد

ناله‌ای تا می‌کشم طاووس‌گردن می‌کشد

بسکه استحقاق‌گرد بی‌پر و بالم رساست

هرکه دامان تو می‌گیرد سوی من می‌کشد

بیش ازین نتوان چراغ رنگ ناز افروختن

خامهٔ تصویر بادام تو روغن می‌کشد

ناله اندوه گرانی برنمی‌دارد ز دل

سنگ این کوه از صدا ناز فلاخن می‌کشد

شمع این محفل نی‌ام اما به ذوق تیغ او

تا نفس دارم سری دارم که گردن می‌کشد

پیرو سعی تجرد درنمی‌ماند به عجز

رشته از هر پیرهن خود را به سوزن می‌کشد

اعتبار اهل ظلم از عالم اقبال نیست

آتش‌آلود است آن آبی ‌که آهن می‌کشد

تنگ بر دیوانه شد دشت و در از عریان‌تنی

کیست فهمد بی‌گریبانی چه دامن می‌کشد

ماهی دریای وهمیم‌، آه از تدبیر پوچ

مغز آماج‌ خدنگ و پوست جوشن می‌کشد

عمرها شد سرمه‌سای‌کارگاه عبرتیم

خاکساری انتقام ما ز دشمن می‌کشد

سایه‌را بیدل ز قطع‌ دشت ‌و در تشویش نیست

محمل تسلیم دوش آرمیدن می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و دردناک اشاره می‌کند که از عشق، هجران و ناتوانی ناشی می‌شوند. او به زیبایی و ظرافت معشوقش اشاره می‌کند، و عشق را همچون چراغی می‌داند که از رنگ ناز و زیبایی معشوق روشن می‌شود. ناله‌های دل و اندوهی که بر او غلبه دارد، نشان‌دهنده‌ی بار گران زندگی و طبع حساس شاعر است. او به عقل و تدبیر بی‌فایده خود اشاره می‌کند و از عدم توانایی در کنترل احساساتش سخن می‌گوید. در کل، شعر بیانگر اضطراب، آرزو و دلتنگی عمیق است که ناشی از عشق ناگزیر و بی‌ثمر است.