غزل شمارهٔ ۱۲۵۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
تا پری به عرض آمد موج شیشه عریان شد
پیرهن ز بس بالید دهر یوسفستان شد
جلوهاش جهانی را محو بیخودیها کرد
آینه دکان بر چین جنس حیرت ارزان شد
خاک من به یاد آورد چهره عرقناکش
هچو بیضهٔ طاووس در عدم چراغان شد
کوشش زمینگیرم برعروج بینش تاخت
خارپای شمعِ آخر دستگاه مژگان شد
وحشتم درین محفل شوخی سپندی داشت
تا قفس زدم آتش نالهای پرافشان شد
انفعال هستی را من عیار افسوسم
دست داغ سودن بود طبع اگر پشیمان شد
امتحان آفاتم رنگ طاقت دل ریخت
آبگینهام آخر از شکست سندان شد
زین چمن به هر رنگم سیر آگهی مفت است
داغ لاله همکم نیستگر بهار نتوان شد
سازگردنافرازی رنج هرزهگردی داشت
سر به جیب دزدیدم پا مقیم دامان شد
داغ درد شو بیدل کز گداز بی حاصل
اشکها درین محفل ریشخند مژگان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و شگفتی میپردازد و در آن، شاعر به تأملات عمیق خود درباره زندگی، عشق و دردهای انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویر هنری، گوشهای از احساسات و اضطرابات انسانی را به تصویر میکشد، ازجمله عشق، عشق ناکام و حسرت. شعر نشاندهنده تأثیر زیبایی بر روح و همچنین آسیبها و ناکامیهای ناشی از آن است. در نهایت، شاعر به احساسات تلخ و حسرتآور خود در مواجهه با زیبایی و عشق میپردازد.