نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بار ما عمری‌ست دوش چشم حیران می‌کشد

محمل‌اجزای ما چون شمع مژگان می‌کشد

ناتوانان مغتنم دارید وضع عاجزی

کزغرورطاقت آسودن به جولان می‌کشد

ما ضعیفان آنقدرها زحمت یاران نه‌ا‌یم

سایه باری دارد اما هرکس آسان می‌کشد

هیچکس ‌در مزرع امکان قناعت‌پیشه نیست

گر همه گندم بود خمیازهٔ نان می‌کشد

صلح و جنگ‌ عرصهٔ ‌غفلت تماشاکردنی‌ست

تیر در کیش‌ است و خلق‌ از سینه‌ پیکان‌ می‌کشد

دوری انس است استعداد لذتهای خلق

طفل می‌برد ز شیر آن‌دم‌که دندان می‌کشد

التفات رنگ امکان یکقلم آلودگی‌ست

مفت نقاشی‌کزین تصویر دامان می‌کشد

وحشت‌ آهنگی ز فکر خویش بیرون آ، که شمع‌

پا ز دامن تاکشد سر از گریبان می‌کشد

محو او را هر سر مو یک جهان بالیدن است

گاه حیرت داغم از قدی که مژگان می‌کشد

می‌روم از خویش و جز حیرت دلیل‌جهد نیست

وحشتم در خانه ی آیینه میدان می کشد

جسم‌گرشد خاک بیدل رفع اوهام دویی‌ست

شخص از آیینه‌گم‌کردن چه نقصان می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به عمق احساسات و تجربیات انسانی پرداخته و مفهوم ضعف و قدرت را مورد بررسی قرار می‌دهد. او اشاره می‌کند که زندگی ما با حیرتی عمیق همراه است و افکار و احساسات ما در تضاد با واقعیت‌ها هستند. به طور خاص، او به احساس ناتوانی و تلاش انسان‌ها برای یافتن صلح و آرامش اشاره می‌کند، و به این نکته می‌پردازد که انسان‌ها نمی‌توانند به راحتی از گرفتاری‌ها و مشکلات زندگی فرار کنند. دیگران هم ممکن است زحمت کمتری بکشند، اما هر کس به نوعی بار سنگینی را بر دوش دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون شمع، تیر و دندان به عمق تجارب عاطفی و تنهایی انسان اشاره می‌کند و در نهایت به اهمیت شناخت خود و واقعیت در زندگی پی‌بردن می‌پردازد.