نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رفته‌رفته این بزرگی‌ها به بازی می‌کشد

ریش زاهد هر طرف آخر درازی می‌کشد

اندس تا از حساب آنسوگذشتی رفته‌ای

دل نفس در کارگاه شیشه‌سازی می‌کشد

نی شرابی دارد این محفل نه دور ساغری

مست تا مخمور یکسر خودگدازی می‌کشد

خلق درکار است تا پیش افتد از دست امل

وهم میدانها به ذوق هرزه تازی می‌کشد

میهمان عبرتی زین ‌گرد خوان غافل مباش

آب و نان اینجا به بولی و به رازی می‌کشد

تا نفس باقست با آلایش افتادست ‌کار

دیده تا دل زحمت رخت نمازی می‌کشد

شمع را دیدیم روشن شد رموز انجمن

هر سر اینجا آفت ‌گردون ‌فرازی می‌کشد

پاس آب رو غنیمت دان‌ که‌ گل هم در چمن

ازکم‌آبی خجلت رنگ پیازی می‌کشد

صورت آفاق اگر آشفته دیدی دم مزن

بیدل این تصویر کلک بی‌نیازی می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف تنش‌ها و پیچیدگی‌های زندگی می‌پردازد. او به عواملی اشاره می‌کند که انسان‌ها را به سمت ناامیدی و زوال می‌کشاند. زاهدی که ریشش دراز است، نشانه‌ای از زهد ظاهری و تظاهر به دینداری است. در محفل، به جای شراب، وقایع و مشکلات خودآزاری وجود دارد. افراد در حال تلاش هستند تا از روزمرگی‌ها و مشکلات فرار کنند، اما در نهایت گرفتار وهم و خیالات می‌شوند. شاعر هشدار می‌دهد که باید از زندگی عبرت بگیریم و به عواقب رفتارهای خود آگاه باشیم. تصویرهایی از دنیای ناپایدار و تحول مداوم زندگی در این شعر به خوبی نمایان است.